تبليغاتX
عشق نامه مستان
سه شنبه 1 دی1388 | 23:33
بايد به ياد داشت كساني كه با آنها كار مي كنيم،‌ به درون ما اهميت نمي دهند. چگونگي حال درون ما، مسووليت خود ماست.

ديگران هم مسوول حال درون خود هستند. همكاران شما همانند همه  مردم، ‌از جمله خود شما،‌ داراي احوال منفي خاص خود، ‌مشكلات و نگرانيهاي خود هستند. وقتي با كسي كار مي كنيد،‌ نبايد اين احوال را به ميان آوريد. زيرا اگر اين احوال مطرح شوند، امواج منفي  با خود مي آورند و موجب مي شوند فرد مقابل هم احوال منفي خود را بروز دهد و اين فرآيندي بي انتها خواهد شد.

اگرحال منفي داريد، كاري انجام دهيد

 براي مثال ، ‌در مورد يك موضوع بسيار منفي چيزي روي كاغذ بنويسيد و بعد كاغذ را بسوزانيد و يا به يك بالش مشت بزنيد و آنرا پرت كنيد. مي توانيد به شدت پايكوبي كنيد. به هر صورت بايد آن حال را تخليه كنيد؛‌ زيرا مشكل شماست. گاهي از همكاران خود بپرسيد،‌ آيا منفي بوده ايد و به آنها آسيب رسانده يد؟‌ زيرا گاهي بدون آنكه بدانيد، ‌منفي مي شويد. رفتارهاي كوچك،‌ حتي يك كلمه و گاهي سكوت هم مي تواند آسيب زننده باشد. حتي نحوه نگاه كردن شما به كسي مي تواند آزار دهنده باشد.  پس گهگاه از ديگران تقاضاي بخشش كنيد. به آنها بگوييد:‌

بايد صادق باشم. به من بگوآيا موجب رنجش تو شده ام؟ ‌زيرا من هم يك انسان هستم و ممكن است دچار اشتباه شوم. پس بايد خطاهاي خود را اصلاح كنم

اشو عارف معاصر هندی...

 


 


نويسنده : حامد |
سه شنبه 1 دی1388 | 23:27

 

OSHO

اين نيز بگذرد...

 

در زمان هاي قديم پادشاهي قدرتمند زندگي ميكرد كه وزيران خردمند زيادي در خدمت داشت.

روزي اين پادشاه با نارضايتي وزيران خود را فراخواند و به آنها گفت: احساس بسيار عجيبي دارم. دوست دارم انگشتري داشته باشم كه حال مرا همواره يكسان نگاه دارد. روي نگين اين انگشتر بايد جمله اي حك شده باشد كه وقتي ناراحت هستم مرا خوشحال كند و در عين حال هنگامي كه خوشحال هستم و به اين جمله نگاه ميكنم مرا غمگين سازد.

بروید به ادامه مطلب.........


نويسنده : حامد |
سه شنبه 1 دی1388 | 23:3
برگرفته از: مهر + شجریانی‌ها


استاد شجریان درگذشت اسطوره‌ی سنتورنوازی ایران را تسلیت گفت:
در فراق او غم بزرگی را بر دوش تحمل می‌کنم

استاد محمدرضا شجریان با اعلام تأثر و تأسف از درگذشت استاد فرامرز پایور، او را بزرگ‌مرد تاریخ موسیقی ایران دانست و افزود به قدری متأثر هستم که فعلاً نمی‌توانم از بزرگی‌ها و ویژگی‌های این مرد سخن بگویم.

استاد آواز ایران گفت فردا پنج‌‌شنبه نوزدهم آذر عازم قونیه هستیم و متأسفانه نمی‌توانم در مراسم تشییع پیکر استاد پایور حضور پیدا کنم و امیدوارم دوستان در مراسم خاکسپاری این مرد بزرگ به نحو شایسته‌‌ای ادای دین کنند.

از استاد شجریان در همین زمینه یادداشت کوتاهی در روزنامه‌ی اعتماد (شماره نوزدهم آذر) منتشر شده که از این قرار است:

در طول سال‌هایی که فعالیت هنری داشته‌ام هرگز هنرمندی را به نظم و به دقت فرامرز پایور ندیده‌ام. در کارم بسیار مدیون ایشان هستم چرا که در کنار او مطرح شدم. با گروهی که ایشان تشکیل داده بود و سرپرستی آن را بر عهده داشت، کارهای خوبی ارائه دادم که باعث مطرح شدن من در جامعه شد. در واقع او مرا به جامعه شناساند. صمیمانه عرض می‌کنم که او را دوست داشته‌ام، دوست دارم و خواهم داشت و در فراق او غم بزرگی را بر دوش تحمل می‌کنم. ضایعه‌ی درگذشت او بسیار تأسف‌برانگیز است. غمی بزرگ که همه در آن شریک هستیم. 

***

استاد شجریان در سال پنجاه و یک از طریق استاد پایور با استاد دوامی آشنا شد.

«پاییز سال ۵۱ بود که روزی همراه استاد پایور برای اولین بار به منزل استاد دوامی در جماران رفتم. پایور هفته‌ای دو روز به استاد دوامی که تنها زندگی می‌کرد، سر می‌زد و معلوم بود که رابطه‌ی این دو موسیقی‌دان بزرگ بسیار تنگاتنگ و صمیمانه است.

پایور مرا به دوامی معرفی کرد. پایور پس از معرفی من افزود که: «شجریان می‌خواهد بیاید و نزد شما ردیف‌ها را کار کند». دوامی جواب داد: «خیلی خوب. بیاید! یک دفتر هم بیاورد و شعرها را بنویسد، ولی ضبط صوت نیاورد!»

بعد از آن پایور نگاهی به من کرد و آهسته گفت: «عبدالله‌خان از ضبط صوت بدش می‌آید. مبادا بیاوری که دیگر به منزلش راهت نمی‌دهد.»

استاد شجریان سال هزار و سیصد و پنجاه با استاد پایور آشنا شد و ردیف آوازی صبا را نزد این استاد بزرگ فرا گرفت.

در سال ۵۵ با فرامرز پایور و گروه اساتید در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت و بعد از آن در سال ۵۸ مجموعه پیغام اهل راز (شامل دو آلبوم راز دل و انتظار دل). این دو اثر یک سال بعد از آن منتشر شدند . «ساز قصه‌گو» نیز دیگر اثری است که در آن سال با همکاری استاد پایور و شجریان به اجرا در آمد.

«تصنیف ساز قصه‌گو»، «ساز و آواز دیلمان در آلبوم راز دل بر شعری از سایه»، «تصنیف از خون جوانان وطن» و «گریه را به مستی با تنظیم پایور» و «ساز و آواز سه‌گاه و مثنوی افشاری در آلبوم انتظار دل» از قطعات و آثار جاودانه و زیبایی هستند  که همگی حاصل همکاری شجریان و استاد پایور در سال‌های پایانی دهه‌ی پنجاه خورشیدی است.


نويسنده : حامد |
سه شنبه 1 دی1388 | 23:0

حقیقتی تلخ است، اما ما به داشته‌هایمان چنان بی‌توجه هستیم که داغ از دست دادنشان را هم به درستی درک نمی‌کنیم. سرمان اینقدر شلوغ شده است که متوجه نیستیم چه داریم، و چه جواهراتی دانه‌دانه از دستمان در می‌آیند. سال تلخی برای هنر ایران بوده است. پرویز مشکاتیان از دستمان رفت و بسیاری از ما (از جمله خودم) چنان سرمان را زیر برف کردیم و نخواستیم توجه کنیم که چه شد و چه بخشی از داشته‌هایمان از دستمان رفت. اکنون، مردی بزرگ، هنرمندی گرانقدر، و انسانی شریف از هنر ایران کم شده است و تنبلی و آشفتگی ما باز اجازه نمی‌دهد که تکان درستی بخوریم.

فرامرز پایور از میان ما رفت. استاد فرامرز پایور به راستی یکی از دردانه‌های هنر ایران بود که در این روزگار بی‌اخلاقی، بسیار بیشتر از هنرش، به اخلاقش نیاز داشتیم تا به هنرمندن جوان‌تر و تازه‌کاران این مسیر، افتادگی، پشتکار، و نظم و دقت بیاموزد. فرامرز پایور از لحاظ اخلاق حرفه‌ای و انسانی جزو معدود هنرمندان ایرانی بود که نظم و انضباطش قابل ستایش بود، و این اخلاق دقیق و انضباط سازنده‌اش را در هر گروهی که بود و با هر کسی که کار می‌کرد، برای مدتی به آن‌ها نیز منتقل می‌کرد. پایور که تحصیلاتش در ادبیات انگلیسی در دانشگاه کمبریج انگلستان این موقعیت را برایش فراهم آورده بود تا اخلاق حرفه‌ای و روش‌های کار گروهی را از غربیان بیاموزد، دقیقاً دارای صفاتی بود که نقاط ضعف اساسی ما ایرانیان هستند. او کسی بود که با کارهای گروهی و تیمی موافق و راحت بود، و بسیاری از آثار هنری زیبایش حاصل همین همکاری‌های گروهی است. او نظم لازم را برای کار حرفه‌ای و سطح بالای هنری داشت، و زمان‌شناسی او زبانزد کسانی است که می‌شناختندش. استواری در مسیر، و دوری از لاابالی‌گری، خوشگذرانی، و وقت‌تلف کردن از جمله خصایل او بود که بسیار مورد نیاز جامعه ی هنری ایران بوده‌اند و هستند. از همین روست که در زندگی پایور لحظات نابهره‌ور زیاد پیدا نمی‌کنیم. با نگاهی گذرا به حجم آثار منتشر شده از او و در نظر گرفتن بیماری طولانی مدتش که اجازه‌ی حرکت به دستانش نمی‌داد و نمی‌توانست کار کند، به صحت این گفته  پی می‌بریم. پایور به تمرینات گروهی بسیار حساس بود و کوچکترین بی‌اعتنایی و کوچک‌شماری را در این زمینه نمی‌پذیرفت.


چکیده‌ی این خصایل را می‌شود در تکنیک نوازندگی سنتور این استاد دید. نوازندگی بسیار اصولی، تکنیکی، منظم و دقیق. پایور در طول زندگی هنری خود کمک‌های بزرگی به اشاعه‌ی فرهنگ سنتورنوازی کرد، چنان‌که امروزه بسیاری از هنرجویان از روی کتاب‌های آموزشی این استاد مرحوم مشغول یادگیری سنتور هستند و از روی نوارهای ردیف آموزشی ایشان به یادگیری ردیف‌های موسیقی ایرانی روی سنتور مشغولند. او در طول زندگی‌اش صدها اثر مکتوب و صوتی به صورت اجرای هنری یا پژوهشی منتشر کرد. او سنتور را عمومی کرد. پایور به درستی، نیاز موسیقی ایران را شناخت. او درک کرد که ما بیش از این‌که به هنرمند خوب نیاز داشته باشیم به مؤلف، محقق، و معلم خوب نیاز داریم، تا پایه‌های علمی و امروزی‌پسند برای این موسیقی طرح‌ریزی کند، و متدهای آموزشی دقیق و منطبق بر نگاه آموزشی جدید تألیف کند و با تهیه‌ی نوارها و دیگر محتوای آموزشی، امکان آموزش هرچه بیشتر آن را فراهم بیاورد. این بود که در این مسیر همت بی شمار گماشت.

از دیگر نیکویی‌های پایور، کرامت انسانی و عمق بینش او بود، که هیچگاه مقام تواضع و فروتنی را وامگذاشت تا به جایگاه نازیبای غرور و تفاخر برسد. او که کمترین افتخارش در زندگی برگزیده شدنش به عنوان چهره ماندگار موسیقی بود، در طول سالیان اخیر زندگی‌اش، گرچه بسیاری از هنرمندان جوان‌تر بسیار حاشیه‌ها می‌ساختند تا به اسم و رسمی برسند، و در شرایطی که بازار حرف‌های تقلبی و سودجویانه داغ است و هر کسی می‌کوشید و می‌کوشد با ظاهرسازی، به‌گونه‌ای جلوه دهد که گویا حرفی استادانه و تازه دارد، صدایی از پایور شنیده نشد، چرا که او خوب می‌دانست اصالت کجاست، و کجا باید مقام انسانی را با درگیر شدن در هیاهوهای بی‌سرانجام به خطر انداخت. او از نگاه من، همواره استادی بی‌مانند و متواضع و شریف بوده است.

درک صحیح پایور از اهمیت گروه و گروه‌نوازی، باعث شد تا تنظیم‌های جدیدی برای گروه‌های بزرگتر از آثار قدیمی‌ موسیقی ایرانی ارائه دهد، و اجرای گروهی آن‌ها را رهبری کند. برخی از اجراهای زیبای استاد شجریان، به آهنگسازی، رهبری و نوازندگی استاد پایور هستند که امیدوارم دوستان هنردوست همت کنند و با تهیه فهرستی از این آثار به معرفی بیشتر تلاش‌های استاد مرحوم فرامرز پایور بپردازند.

در روزگار اخیر باب شده است که ما ایرانیان به اخلاق مرده پرستی خود بسیار توجه کنیم و در سایت‌ها و وبلاگ‌ها بسیار سخن از این داستان می‌شنویم. این یادداشت را می‌توانید یکی دیگر از همان یادداشت‌هایی در نظر بگیرید که به یاد یک درگذشته نوشته شده است تا بزرگی و فضل او را گرامی بدارد. اگر به صفات و نیکویی‌های درگذشته‌هایمان بپردازیم و سعی کنیم تا از آن‌ها بیاموزیم، شاید از بیهودگی مرده‌پرستی دور شویم و به سازندگی یادگیری برسیم.

پرویز مشکاتیان را که دریای ذوق و دانش در تصنیف‌سازی و بداهه‌نوازی بود از دست دادیم، و فرامرز پایور را که هنرمند و مؤلف و محقق برجسته‌ای بود دیگر نداریم. آیا جایگزینی برای این از دست‌رفتگان تربیت کرده‌ایم؟ مسئولان و مدیران فرهنگی آیا به اهمیت جایگزینی برای اساتید پا به سن گذشته هستند و سیستم‌های آموزشی ما مؤثر و جذاب هستند و توانایی انتقال معلومات و خلاق صحیح را از اساتید به جوانان دارند؟ آیا هنر این اساتید را ارج می‌نهیم و به فکر حفظ و نگهداری ‌آن در میان خود هستیم؟ امروزه بحث میراث فرهنگی و داشته‌های هنری و معنوی بسیار مهم است و ملت‌ها می‌کوشند تا کوچکترین داشته‌های هنری-فرهنگی خود را با دقت و وسواس زیاد حفظ کنند و ضمن تکریم و بزرگداشت بزرگان فکری و فرهنگی خود، به فکر تربیت جویندگانی باشند که بتوانند جایگزین آنان باشند. مهم است که با درگذشت یک استاد، دریایی از فرهنگ و هنر و تاریخ طولانی کشور خود را به خاک نسپریم، و نهال ریشه‌دار تاریخمان را تا ابد در خاک خود –زنده و پویا- حفظ نماییم.

در پایان یادداشت، احترام و تحسین من بار دیگر نثار استاد مرحوم فرامرز پایور می‌شود. من معتقدم اگر از رفتار و منش اساتید بزرگوارمان بیاموزیم، و سعی کنیم رفتار و سلوک صحیح آن‌ها را که حاصل تجربه‌ی ارزشمندشان است در زندگی و حرفه‌ی خود به کار بندیم، آن‌ها را برای همیشه زنده نگه داشته‌ایم. مگر زنده بودن به تپش‌های قلب است؟ چه بسیار قلب‌ها که می‌تپیند ولی حضوری ندارند و صداشان صدای مرگ و بی‌فروغی است، و چه بسیار قلب‌ها که دیگر نمی‌تپند، اما زنده و شاداب در میان زندگان حاضر و ناظرند. مگر شما می‌اندیشید که حافظ و سعدی مرده‌اند؟ چگونه مرگی که هر روز صدها نفر در گوشه کنار این جهان کتابشان را می‌گشایند و گفته‌هایشان را مرور می‌کنند و لذت می برند؟ این عین زندگی است. مشکاتیان‌ها و پایورها نیز هرگز نخواهند مرد، چرا که نغمه‌هایی که پرداخته‌اند همواره در گوش‌های زندگان جاری خواهد بود و روح زندگی و عشق را زنده نگه خواهد داشت. بیایید با الگو قراردادن پایورها و یادگیری نظم و دقت و پشتکار و تواضع آن‌ها، این اساتید را برای همیشه جاویدان کنیم.


نويسنده : حامد |
دوشنبه 20 مهر1388 | 7:55

جز تصوير نگاهم بر ديوار چيزي نمانده كه با آن آغازي دوباره كنم ... تو مي انديشي كه هنوز لبخند بر لبانم جاري ست .. تو مي انديشي سبك بال تر از آهوان دشت ميدوم و چون سار كوچكي از اين شاخه به آن شاخه ميپرم .. تو مي انديشي كه من سخت خوشحالم از اين شانس بیهوده زندگي در اين بيغوله ... تو رنگ رخساره بيني و من سر درون ! من به پايان مي انديشم و تو از آغاز مي گويي ... من به نگاه بي گناهم بر ديوار چشم دوخته ام و تو به انحناي كمرم كه در تيله چشمانت مي رقصد ..

باران قطرات اشك را از شيشه ميزدايد و دست خوني را پاك مي كند .. خاك هاي كنار پنجره را مي پراند و خاك را بارور مي كند اما دستان مرا پُر نمي كند ! ... كف دستانم گود است آنقدر كه هرچه اشك در آن ريختم نه تو ديدي و نه باران .. آنقدر كه تمام خستگي هايت را در كف دستانم جا دادم .. ميان انگشتان باريكم جويبار گرمي ساختم ... براي تويي كه ميگفتي دستانت سفت و سرد است ... باران از گونه هايم ميريزد و روي شاخه گل هاي دستانم مي چكد و از سفتي انگشتانم پايين ميريزد ... دستم يخ زده ست نمي آيي ؟

چشمانم را به نگاهت آشنا كردي .. قلبم را به طپش هايت عادت دادي و نفسم را ميان نفس هايت محبوس كردي .. به تازيانه عشق دستانم بستي و لب هايم دوختي . نگاهم ميان موم سرد نگاهت راكد شد ... تو مرا تا به كجا برده اي كه براي برگشتن قدم هايم اينقدر خسته ست ! .. من كه ميان تصويرهاي مه گرفته ، نگاه عروسك هاي مرده ام را جمع مي كردم ! چرا با من از عشق گفتي وقتي پايان راه جدايي ست ... من كه ميان قاب خالي پنجره ام اميدي به پرواز نداشتم  .. آمدي بگويي پرواز را به خاطر بسپار !  پرنده مردني ست ؛ راه رفتن را هم از يادم بردي !

روي سخنم با توست اي عشق ! .. با مفهومي كه برايش روز محبت ساخته اند .. با كلمه اي كه صميميت و وفاداري مترادفش هستند ... آي عشق آسمان آبي ات پيدا نيست ...

اين روز را به هم تبريك مي گوييم و براي هم آرزوهاي عروسكي ميكنيم .. قصر خودخواهي هايمان را بالاتر ميبريم و وعده هايمان را بيشتر ... خوب است ! زيباست اما امروز تمام شد .. فردا چه خواهيم كرد ؟

بازهم دروغ و خيانت .. بازهم سؤاستفاده از نام عشق .. بازهم هوس بازي و بي حرمتي ...

در كشوري كه مردمانش عصا از كور ميدزدند ، من از خوش باوري آنجا محبت آرزو كردم !

بازار مكاره به راه انداخته ايم .. بازار معامله بر سر عشق .. بر سر چيزي كه برادر از برادر دريغ مي كند اينروزها .. به چه دلخوش كرده ايم .. به مشتي شكلات و شمع و عروسك ! ؟ .. براي پنهان كردن دروغ هايمان يا براي جلب رضايت كسي كه همان ارضاي خودخواهي خودمان است ؟ ...

در آسماني كه رنگ محبت و خيرخواهي اينقدر كم رنگ است ؛ روز عشق ورزي اينقدر پررنگ و تجملي برگزار ميشود ! ... اينهم يكي ديگر از تزويرهايمان است البته براي آنانكه از عشق تنها لذتش را آموخته اند و نه وفاداري اش را ...


نويسنده : $$$شایان$$$ |
یکشنبه 12 مهر1388 | 7:57
براي نوشتن بايد  يك تصوير داشت ، يا يك منظره و خاطره .. تا بتوان از جايي شروع كرد و نقطه آغازي داشت .
براي نوشتن از تو من تمامي اينها را دارم اما قدرت نوشتن ندارم .. زيرا كه براي تو سرودن و نوشتن شهامت مي خواهد . به عكس ات نگاه ميكنم .. به خاطرات مه گرفته كودكي .. به اميد زندگي كه هر روز به من ميدهي .. به شنيدن صدايت و به
آرامشي كه مدت هاست از تو دارم ... من به تو مينگرم و در خيالم  با تو همراه ميشوم تا سرزمين هاي دور، تا سرود رهايي را با تو تكرار كنم ...
در اين راه تو نقطه آغاز مني و تمام ناتمام حسرت هايم ...

مدت هاست كه ميشناسمت .. همچون خاطره خوشي كه هرگز از ياد نخواهم برد مانند يك معجزه كه براي هركسي رخ نخواهد داد . مدت هاست كه از مهرباني ات آموختم چگونه مهر بورزم و از بزرگواري ات آموختم از ناسپاسي ها بگذرم ..
عشق را با تو ديدم .. گريستن را با تو شكستم .. دلتنگي را دور از تو تجربه كردم و تقدير را از اجبار دور بودن دست هايمان دريافتم ...

من در تو همه چيز ديدم و هنوز نابينايم !... اين عشق آنچنان شعله ور است كه ميخواهم پروانه وار دورش بچرخم و بالهايم را گاهي به شعله اش بزنم شايد اندكي از مهر و وفايت را بياموزم .. شايد كمي انسانيت را از تو وام بگيرم ..
 من بال هايم بسته ست و دستم خسته ... اما همينكه مي بينم خورشيدي در اين سرماي جانفرسا يخ هاي ظلمت را آرام آرام آب ميكند بر خود مي بالم .. بر خود مي بالم كه پروانه گرد كوي تو شدم ...

بگذار در اين روز عزيز به احترام ميلادت سكوت كنم و تنها از خداي خويش بخواهم هر روز بر شادي هايت بيفزايد و از غم هايت بكاهد .. چه اگر در اين دنيا لبخندي بر لبانم مي آيد و هنوز اميدوارم ، به خاطر وجود توست ...
وجود پاك و نازنين تو كه ميدانم روي سنگفرش خيابان هاي دور راه ميرود ، به آسمان شبي مينگرد كه اينجا روز است و در هوايي نفس ميكشد كه هواي طهران را ندارد ... اما هركجا كه باشد حالت چشمانش هويداست كه به چه چيز مي انديشد !


نويسنده : $$$شایان$$$ |
یکشنبه 1 شهریور1388 | 15:55
عکسهای جدید تخت جمشید (پارسه) را در ادامه مطلب ببینید.........

تا بالا آمدن کامل عکسها صبور و شکیبا باشید......


نويسنده : حامد |
یکشنبه 1 شهریور1388 | 15:27


نويسنده : حامد |
یکشنبه 1 شهریور1388 | 4:30
 
خداوندا با تو سخن می گویم
از عشق
آن میل شدید درونی
آن جادوی جاودانی
آن عطش کاشتن و درو کردن
آن عظمت فکر کردن و دیدن
آری خداوندا از تو می پرسم
کجا رفته است آن تکثر روح نیک تو
اگر درون نیک است پس اینها چیست
صدای قناری در قفس از برای چیست
خداوندا از تو می پرسم
اگر آدم اشرف مخلو قات است
اگر او کمال آفریده ها است
پس چرا حقارتش می بینی
پیش مخلوقات
او را که افسارش باز کردی وگفتی برو تا باز گردی سوی من
خداوندا از تو می پرسم
کدامین مالک گله اش را دست گرگ می سپارد
که تو گرگ را مبصر کلاس ما کردی
ما در زمین همه بنده شیطانیم
اگر خود را گول نزنیم
او ما را حکمرانی می کند
هر چه خواهد می دهد و هر چه می خواهد گیرد
الا جان که از آن توست
خداوندا از تو می پرسم
آیا نمی خواهی ظاهر کنی آن حقیقتی که وعده داده بودی
آن قیامتی که ما را از آن ترسانده بودی
خداوندا پس کجا خوابیده آن ناجی که ما را قول امید داده بودی
امید در انتظارش یاٌس را می نوشد
و خداوندا از تو می پرسم
کی می شود دیگر از تو نپرسم
**********************************************************************
خدایم!

اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن
 مرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
 
و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
 
 ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم

خدایم!

مرا از خودت مران .
 
 
 تو گرانبهاترین دارایی من در این دنیا هستی ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم
 
 
ای بزرگ ! ای مهربان ! ای بخشاینده و ای عاشق!   ای صاحب غروب زیبا! ای خالق باران رحمت ! ای بخشاینده هر گناه و معصیت!  ای رئوفا! ای شکورا! ای قادر بی انتها! ای مطلق هر چیز ! ای مسلط بر هر امور!  ای صاحب هر نسیم ! ای فرمانبردان موجهای سرکش! ای خالق مخلوق!  ای شاهد هر ماجرا! ای پدیدآورنده هر اتفاق!  ای نازنین مهربان! ای قدرت مطلق! ای برازنده  سلطنت!  ای نگاه دارنده ایمان ما! ای فرمانده آتش ! ای فرمانده آب و خاک و باد  ای طرفه نگار بی رقیب ! ای معشوقه من در عشق بازی! ای گستره قدرت و جلال!  ای شکافنده دو دریا! ای زنده کننده هر مرده ای ! ای بینا کننده هر کوری!  ای آنکه بی اذن تو برگی از شاخه جدا نمی شود و قطره از آسمان نمی بارد!  ای گم شده در هستی و محیط! ای خاق صدای زیبای بلبل! ای تمام معنی هر چه زیبائی است!  ای پدیدار کننده مه و باران! ای جاری کننده رود در جنگل! ای خالق بوی خاک پس از باران!  تو را به وجودت قسم! تو را عشقی که در درون دو دل تنها قرار داده ای! تو را به لحظه ای که دلها برای شنیدن صدایت می تپد ! تو را قسم به لحظه لقایت!  از گناهان ما بگذر - ما را در کنار خودت محشور کن - ما را به رضایت به بهشت بفرست ما را به لیاقتمان راهی رضوانت کن  خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانیم  
 
 
 
ای یگانه! ای بی همتا!  ای شنونده بر سکوت من!  ای آنکه در کائنات بزرگ خود بر انسانی همچون من دستور سجده داده ای!  ای خدا!  ای خدای مهربانی!  ای خدای خوبی!  ای خدای ارزن و گندم!  ای دهنده نعمت آب!   ای نقاش جهان و فلک!  ای زنده کننده جان و روح بیمار من!  ای خالق عقل و کمال!  ای خدای بزرگ!  ای رحمان!  ای رحیم! 
 
 
 
تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به شهاب گریزان، تو را قسم به لحظه های برگ ریزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر امید، تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به دعای مادر!
 چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن که حتی در بستر بیماری و در زمان گفتن هر آنچه که نمی دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کنی که هیچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد. چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتی از من بوی خدا بدهد


نويسنده : $$$شایان$$$ |
یکشنبه 1 شهریور1388 | 0:28
اس ام اس های عارفانه و فلسفی  بخش سوم برای خواندن به ادامه مطلب بروید>>>>>


نويسنده : $$$شایان$$$ |
شنبه 31 مرداد1388 | 23:57
متن تصنیف بسیار زیبا از یگانه اسطوره و یگانه خداوندگار موسیقی اصیل ایرانی استاد بی همتای آواز   محمدرضا شجریان 

 به ادامه مطلب بروید..


نويسنده : $$$شایان$$$ |
شنبه 31 مرداد1388 | 18:7
عکسهای عاشقانه عکسهای عاشقانه عکسهای عاشقانهبیش از پنجاه عکس عاشقانه برای دیدن به ادامه مطالب بروید

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com


نويسنده : $$$شایان$$$ |
شنبه 31 مرداد1388 | 17:57

الهی!

 

  من غلام آن معصیتم که مرا به عذر آرد...و از آن طاعت بیزارم که مرا به عُجب آرد

 

الهی!

 

   گدای تو به کار خود شادان است...هرکه گدای تو شد در دو عالم سلطان است

 

الهی!

 

  چون یتیم بی پدرگریانم...

                    درمانده در دست خصمانم...

                                      خسته گناهانم و از خویشتن بر تاوانم...

         

  خراب عمر و مفلس روزگار..من آنم...

 

        *خداوندا به فریادرس که از ناتوانی خود به فریادم*


نويسنده : حامد |
شنبه 31 مرداد1388 | 17:31
من این اولین متن ترانه ای از داریوش عزیز هست که میزنم چون  علاقه داشتم..

متن ترانه جدید داریوش نازنین با نام   نترسون   که خیلی جذاب است...

برای خواندن متن آهنگ به ادامه مطلب بروید......


نويسنده : حامد |
شنبه 31 مرداد1388 | 5:42
مناجات نامه مستان عشق الهی عشقی که هرگز غروب نمیکند عشقی که همیشه بامااست خداوند بی همتا ومهربان .....

 به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...


نويسنده : $$$شایان$$$ |
شنبه 31 مرداد1388 | 5:13

دانلود جدیدترین آلبوم حبیب بانام  ایران بانو

 برای دانلود به ادامه مطلب بروید...


نويسنده : $$$شایان$$$ |
شنبه 31 مرداد1388 | 5:5
دانلود جدید ترین آلبوم محسن یگانه با نام نفسهای بی هدف دانلود بکنید و از شنیدن آهنگها لذت ببرید...

 برای دانلود به ادامه مطلب بروید....

AfghanSeda


نويسنده : $$$شایان$$$ |
جمعه 30 مرداد1388 | 18:33
میدانم که بیشتر بازدیدکنندگان عزیز که با واژه اهورامزدا  برخورد میکنند  معنی انرا نمیدانند پس در اینجا به بررسی این واژه میپردازیم.....

ادامه مطلب را بخوانید.....


نويسنده : حامد |
جمعه 30 مرداد1388 | 16:20

مناجات با خدا


بارالها!

در پیشگاه تو ایستاده‌ام،

و دست‌هایم را به سوى تو بلند كرده‌ام،

آگاهم كه در بندگى‌ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى‌ات سستى كرده‌ام،

اگر راه حیا را مى‌پیمودم از خواستن و دعا كردن مى‌ترسیدم ...

ولى … پروردگارم!

آن گاه كه شنیدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى‌خوانى،

و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده مى‌دهى،

براى پیروى ندایت آمدم،

و به مهربانى‌هاى مهربان‌ترین مهربانان پناه آوردم.

و به وسیله پیامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشیدى،

و به وسیله برترین زن،

و به فرزندانش، كه پیشوایان و جانشینان اویند،

و به تمامى فرشتگانى كه به وسیله اینان به تو روى مى‌كنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند، وسیله قرار مى‌دهند، به تو روى مى‌آورم.

پس بر ایشان درود فرست،

و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار،

و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،

پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مى‌شود قرار دادم

اگر با این همه، خواسته‌ام را رد كنى، امیدهایم به تو به یأس مبدّل مى‌گردد،

همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،

و آقایى كه از بنده‌اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مى‌زند .

واى بر من اگر رحمت گسترده‌ات مرا فرانگیرد،

اگر مرا از درگاهت برانى، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟

اما... اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده، و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى، چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده، و دوست دارد آن را به انجام رساند، و مولایى را مانى كه لغزش بنده‌اش را نادیده انگاشته و به او رحم كرده است.

در این حالت نمى‌دانم كدام نعمتت را شكر گزارم؟

آیا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده، و گذشته‌هایم را بر من مى‌بخشایى؟

یا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مى‌افزایى؟

پروردگارا!

خواسته‌ام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر ناامید، آن است كه:

گناهان گذشته‌ام را بیامرزى،

و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازدارى،

و پدر و مادرم را كه دور از خانه و خانواده و غریبانه در زیر خاك‌ها خفته‌اند، ببخشى .

تنهایى‌شان را با انوار احسانت از بین ببر،

و وحشتشان را با نشانه‌هاى بخششت به انس بدل كن،

و به نیكوكارشان دم به دم نعمت و شادمانى بخش،

و به گناهكارشان مغفرت و رحمت عطا كن،

تا به لطف و مرحمتت از خطرات قیامت در امان باشند،

به رحمتت در بهشت ساكنشان گردان،

و بین من و آنان در آن نعمت گسترده شناسایى برقرار كن،

تا مشمول شادمانى گذشته و آینده شویم.

آقایم!

اگر در كارهایم چیزى سراغ دارى كه مقامشان را بالا مى‌برد و بر اكرامشان مى‌افزاید، آن را در نامه اعمالشان قرار ده،

و مرا در رحمت با آنان شریك كن،

و آنان را مشمول رحمتت بگردان، همچنان كه مرا در كودكى تربیت كردند.


نويسنده : $$$شایان$$$ |
جمعه 30 مرداد1388 | 15:57
اس ام اس های عاشقانه و بی نظیر (بخش سوم ) امیدوارم که دوستان عزیز از این اس ام اس های تک برای شاد کردن دل دوستان خود استفاده کنند.

 به ادامه مطلب بروید برای خواندن ... >>>


نويسنده : $$$شایان$$$ |
جمعه 30 مرداد1388 | 14:28
مصاحبه ای با شیطان صورت گرفته است..........!!!!!!!

ادامه مطلب را بخوانید جالب است!!!!!!


نويسنده : حامد |
جمعه 30 مرداد1388 | 14:25
اس ام اس های عارفانه و فلسفی بخش دوم را در ادامه مطلب ببینید....


نويسنده : حامد |
جمعه 30 مرداد1388 | 0:12
آیا خدا هر چیزی را که روی کره خاکی هست را به وجود آورده...؟؟؟

برای خوندن حکایت زیبا و  آموزنده بخوانید ادمه مطلب را   =====>


نويسنده : $$$شایان$$$ |
پنجشنبه 29 مرداد1388 | 23:55

 

«مادر»

کودکي که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد:« مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد؛ اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟»

خداوند پاسخ داد :« از ميان بسياري از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام. او در کنار توست و از تو نگهداري خواهد کرد.»

اما کودک هنوز مطمين نبود که مي خوهد برود يا نه.

- اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي است.

خداوند لبخند زد :« فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.»

کودک ادامه داد:« من چه طور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟»

 خداوند او را نوازش کرد و گفت:« فرشته تو، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.»

 کودک با ناراحتي گفت:« وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟»

خداوند براي اين سؤال هم پاسخي داشت :« فرشته ات دستهايت را کنار هم مي گذارد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.»

کودک سرش را برگرداند و پرسيد:« شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند. چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟»

 - فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

 کودک با نگراني ادامه داد :« امات من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.»

خداوند لبخند زد و گفت:« فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛ گرچه من همواره کنار تو خواهم بود.»

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهايي از زمين شنيده مي شد. کودک مي دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند. او به آرامي يک سؤال از ديگر از خداوند پرسيد :« خدايا اگر بايد همين حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد.»

 خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :« نام فرشته ات اهميتي ندارد و به راحتي مي تواني او را مادر صدا کني.»

"


نويسنده : $$$شایان$$$ |
پنجشنبه 29 مرداد1388 | 20:30

آهنگ جديد و بسیار زيباي سامي يوسف با نام  You Came To Me  با 3 کیفیت

( اين آهنگ به مناسبت فرا رسيدن ماه مبارك رمضان تهيه شده و به 2 زبان فارسی و انگلیسی میباشد )




نويسنده : $$$شایان$$$ |