ديگران هم مسوول حال درون خود هستند. همكاران شما همانند همه مردم، از جمله خود شما، داراي احوال منفي خاص خود، مشكلات و نگرانيهاي خود هستند. وقتي با كسي كار مي كنيد، نبايد اين احوال را به ميان آوريد. زيرا اگر اين احوال مطرح شوند، امواج منفي با خود مي آورند و موجب مي شوند فرد مقابل هم احوال منفي خود را بروز دهد و اين فرآيندي بي انتها خواهد شد.
اگرحال منفي داريد، كاري انجام دهيد
براي مثال ، در مورد يك موضوع بسيار منفي چيزي روي كاغذ بنويسيد و بعد كاغذ را بسوزانيد و يا به يك بالش مشت بزنيد و آنرا پرت كنيد. مي توانيد به شدت پايكوبي كنيد. به هر صورت بايد آن حال را تخليه كنيد؛ زيرا مشكل شماست. گاهي از همكاران خود بپرسيد، آيا منفي بوده ايد و به آنها آسيب رسانده يد؟ زيرا گاهي بدون آنكه بدانيد، منفي مي شويد. رفتارهاي كوچك، حتي يك كلمه و گاهي سكوت هم مي تواند آسيب زننده باشد. حتي نحوه نگاه كردن شما به كسي مي تواند آزار دهنده باشد. پس گهگاه از ديگران تقاضاي بخشش كنيد. به آنها بگوييد:
بايد صادق باشم. به من بگوآيا موجب رنجش تو شده ام؟ زيرا من هم يك انسان هستم و ممكن است دچار اشتباه شوم. پس بايد خطاهاي خود را اصلاح كنم
اشو عارف معاصر هندی...
OSHO
اين نيز بگذرد...
در زمان هاي قديم پادشاهي قدرتمند زندگي ميكرد كه وزيران خردمند زيادي در خدمت داشت.
روزي اين پادشاه با نارضايتي وزيران خود را فراخواند و به آنها گفت: احساس بسيار عجيبي دارم. دوست دارم انگشتري داشته باشم كه حال مرا همواره يكسان نگاه دارد. روي نگين اين انگشتر بايد جمله اي حك شده باشد كه وقتي ناراحت هستم مرا خوشحال كند و در عين حال هنگامي كه خوشحال هستم و به اين جمله نگاه ميكنم مرا غمگين سازد.
استاد محمدرضا شجریان با اعلام تأثر و تأسف از درگذشت استاد فرامرز پایور، او را بزرگمرد تاریخ موسیقی ایران دانست و افزود به قدری متأثر هستم که فعلاً نمیتوانم از بزرگیها و ویژگیهای این مرد سخن بگویم.
استاد آواز ایران گفت فردا پنجشنبه نوزدهم آذر عازم قونیه هستیم و متأسفانه نمیتوانم در مراسم تشییع پیکر استاد پایور حضور پیدا کنم و امیدوارم دوستان در مراسم خاکسپاری این مرد بزرگ به نحو شایستهای ادای دین کنند.
از استاد شجریان در همین زمینه یادداشت کوتاهی در روزنامهی اعتماد (شماره نوزدهم آذر) منتشر شده که از این قرار است:
در طول سالهایی که فعالیت هنری داشتهام هرگز هنرمندی را به نظم و به دقت فرامرز پایور ندیدهام. در کارم بسیار مدیون ایشان هستم چرا که در کنار او مطرح شدم. با گروهی که ایشان تشکیل داده بود و سرپرستی آن را بر عهده داشت، کارهای خوبی ارائه دادم که باعث مطرح شدن من در جامعه شد. در واقع او مرا به جامعه شناساند. صمیمانه عرض میکنم که او را دوست داشتهام، دوست دارم و خواهم داشت و در فراق او غم بزرگی را بر دوش تحمل میکنم. ضایعهی درگذشت او بسیار تأسفبرانگیز است. غمی بزرگ که همه در آن شریک هستیم.
***
استاد شجریان در سال پنجاه و یک از طریق استاد پایور با استاد دوامی آشنا شد.
«پاییز سال ۵۱ بود که روزی همراه استاد پایور برای اولین بار به منزل استاد دوامی در جماران رفتم. پایور هفتهای دو روز به استاد دوامی که تنها زندگی میکرد، سر میزد و معلوم بود که رابطهی این دو موسیقیدان بزرگ بسیار تنگاتنگ و صمیمانه است.
پایور مرا به دوامی معرفی کرد. پایور پس از معرفی من افزود که: «شجریان میخواهد بیاید و نزد شما ردیفها را کار کند». دوامی جواب داد: «خیلی خوب. بیاید! یک دفتر هم بیاورد و شعرها را بنویسد، ولی ضبط صوت نیاورد!»

بعد از آن پایور نگاهی به من کرد و آهسته گفت: «عبداللهخان از ضبط صوت بدش میآید. مبادا بیاوری که دیگر به منزلش راهت نمیدهد.»
استاد شجریان سال هزار و سیصد و پنجاه با استاد پایور آشنا شد و ردیف آوازی صبا را نزد این استاد بزرگ فرا گرفت.
در سال ۵۵ با فرامرز پایور و گروه اساتید در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت و بعد از آن در سال ۵۸ مجموعه پیغام اهل راز (شامل دو آلبوم راز دل و انتظار دل). این دو اثر یک سال بعد از آن منتشر شدند . «ساز قصهگو» نیز دیگر اثری است که در آن سال با همکاری استاد پایور و شجریان به اجرا در آمد.
«تصنیف ساز قصهگو»، «ساز و آواز دیلمان در آلبوم راز دل بر شعری از سایه»، «تصنیف از خون جوانان وطن» و «گریه را به مستی با تنظیم پایور» و «ساز و آواز سهگاه و مثنوی افشاری در آلبوم انتظار دل» از قطعات و آثار جاودانه و زیبایی هستند که همگی حاصل همکاری شجریان و استاد پایور در سالهای پایانی دههی پنجاه خورشیدی است.
حقیقتی تلخ است، اما ما به داشتههایمان چنان بیتوجه هستیم که داغ از دست دادنشان را هم به درستی درک نمیکنیم. سرمان اینقدر شلوغ شده است که متوجه نیستیم چه داریم، و چه جواهراتی دانهدانه از دستمان در میآیند. سال تلخی برای هنر ایران بوده است. پرویز مشکاتیان از دستمان رفت و بسیاری از ما (از جمله خودم) چنان سرمان را زیر برف کردیم و نخواستیم توجه کنیم که چه شد و چه بخشی از داشتههایمان از دستمان رفت. اکنون، مردی بزرگ، هنرمندی گرانقدر، و انسانی شریف از هنر ایران کم شده است و تنبلی و آشفتگی ما باز اجازه نمیدهد که تکان درستی بخوریم.
فرامرز پایور از میان ما رفت. استاد فرامرز پایور به راستی یکی از دردانههای هنر ایران بود که در این روزگار بیاخلاقی، بسیار بیشتر از هنرش، به اخلاقش نیاز داشتیم تا به هنرمندن جوانتر و تازهکاران این مسیر، افتادگی، پشتکار، و نظم و دقت بیاموزد. فرامرز پایور از لحاظ اخلاق حرفهای و انسانی جزو معدود هنرمندان ایرانی بود که نظم و انضباطش قابل ستایش بود، و این اخلاق دقیق و انضباط سازندهاش را در هر گروهی که بود و با هر کسی که کار میکرد، برای مدتی به آنها نیز منتقل میکرد. پایور که تحصیلاتش در ادبیات انگلیسی در دانشگاه کمبریج انگلستان این موقعیت را برایش فراهم آورده بود تا اخلاق حرفهای و روشهای کار گروهی را از غربیان بیاموزد، دقیقاً دارای صفاتی بود که نقاط ضعف اساسی ما ایرانیان هستند. او کسی بود که با کارهای گروهی و تیمی موافق و راحت بود، و بسیاری از آثار هنری زیبایش حاصل همین همکاریهای گروهی است. او نظم لازم را برای کار حرفهای و سطح بالای هنری داشت، و زمانشناسی او زبانزد کسانی است که میشناختندش. استواری در مسیر، و دوری از لاابالیگری، خوشگذرانی، و وقتتلف کردن از جمله خصایل او بود که بسیار مورد نیاز جامعه ی هنری ایران بودهاند و هستند. از همین روست که در زندگی پایور لحظات نابهرهور زیاد پیدا نمیکنیم. با نگاهی گذرا به حجم آثار منتشر شده از او و در نظر گرفتن بیماری طولانی مدتش که اجازهی حرکت به دستانش نمیداد و نمیتوانست کار کند، به صحت این گفته پی میبریم. پایور به تمرینات گروهی بسیار حساس بود و کوچکترین بیاعتنایی و کوچکشماری را در این زمینه نمیپذیرفت.
جز
تصوير نگاهم بر ديوار چيزي نمانده كه با آن آغازي دوباره كنم ... تو مي
انديشي كه هنوز لبخند بر لبانم جاري ست .. تو مي انديشي سبك بال تر از
آهوان دشت ميدوم و چون سار كوچكي از اين شاخه به آن شاخه ميپرم .. تو مي
انديشي كه من سخت خوشحالم از اين شانس بیهوده زندگي در اين بيغوله ... تو
رنگ رخساره بيني و من سر درون ! من به پايان مي انديشم و تو از آغاز مي
گويي ... من به نگاه بي گناهم بر ديوار چشم دوخته ام و تو به انحناي كمرم كه در تيله چشمانت مي رقصد .. باران
قطرات اشك را از شيشه ميزدايد و دست خوني را پاك مي كند .. خاك هاي كنار
پنجره را مي پراند و خاك را بارور مي كند اما دستان مرا پُر نمي كند ! ...
كف دستانم گود است آنقدر كه هرچه اشك در آن ريختم نه تو ديدي و نه باران
.. آنقدر كه تمام خستگي هايت را در كف دستانم جا دادم .. ميان انگشتان
باريكم جويبار گرمي ساختم ... براي تويي كه ميگفتي دستانت سفت و سرد است
... باران از گونه هايم ميريزد و روي شاخه گل هاي دستانم مي چكد و از سفتي
انگشتانم پايين ميريزد ... دستم يخ زده ست نمي آيي ؟ چشمانم
را به نگاهت آشنا كردي .. قلبم را به طپش هايت عادت دادي و نفسم را ميان
نفس هايت محبوس كردي .. به تازيانه عشق دستانم بستي و لب هايم دوختي .
نگاهم ميان موم سرد نگاهت راكد شد ... تو مرا تا به كجا برده اي كه براي
برگشتن قدم هايم اينقدر خسته ست ! .. من كه ميان تصويرهاي مه گرفته ، نگاه عروسك هاي مرده ام را جمع مي كردم ! چرا با من از عشق گفتي وقتي پايان راه جدايي ست ...
من كه ميان قاب خالي پنجره ام اميدي به پرواز نداشتم .. آمدي بگويي پرواز
را به خاطر بسپار ! پرنده مردني ست ؛ راه رفتن را هم از يادم بردي ! روي سخنم با توست اي عشق ! .. با مفهومي كه برايش روز محبت ساخته اند .. با كلمه اي كه صميميت و وفاداري مترادفش هستند ... آي عشق آسمان آبي ات پيدا نيست ... اين
روز را به هم تبريك مي گوييم و براي هم آرزوهاي عروسكي ميكنيم .. قصر
خودخواهي هايمان را بالاتر ميبريم و وعده هايمان را بيشتر ... خوب است !
زيباست اما امروز تمام شد .. فردا چه خواهيم كرد ؟ بازهم دروغ و خيانت .. بازهم سؤاستفاده از نام عشق .. بازهم هوس بازي و بي حرمتي ... در كشوري كه مردمانش عصا از كور ميدزدند ، من از خوش باوري آنجا محبت آرزو كردم ! بازار
مكاره به راه انداخته ايم .. بازار معامله بر سر عشق .. بر سر چيزي كه
برادر از برادر دريغ مي كند اينروزها .. به چه دلخوش كرده ايم .. به مشتي
شكلات و شمع و عروسك ! ؟ .. براي پنهان كردن دروغ هايمان يا براي جلب
رضايت كسي كه همان ارضاي خودخواهي خودمان است ؟ ... در
آسماني كه رنگ محبت و خيرخواهي اينقدر كم رنگ است ؛ روز عشق ورزي اينقدر
پررنگ و تجملي برگزار ميشود ! ... اينهم يكي ديگر از تزويرهايمان است
البته براي آنانكه از عشق تنها لذتش را آموخته اند و نه وفاداري اش را ...
مدت
هاست كه ميشناسمت .. همچون خاطره خوشي كه هرگز از ياد نخواهم برد مانند يك
معجزه كه براي هركسي رخ نخواهد داد . مدت هاست كه از مهرباني ات آموختم
چگونه مهر بورزم و از بزرگواري ات آموختم از ناسپاسي ها بگذرم ..
عشق
را با تو ديدم .. گريستن را با تو شكستم .. دلتنگي را دور از تو تجربه
كردم و تقدير را از اجبار دور بودن دست هايمان دريافتم ...
من در تو همه چيز ديدم و هنوز نابينايم !...
اين عشق آنچنان شعله ور است كه ميخواهم پروانه وار دورش بچرخم و بالهايم
را گاهي به شعله اش بزنم شايد اندكي از مهر و وفايت را بياموزم .. شايد
كمي انسانيت را از تو وام بگيرم ..
من بال هايم بسته ست و دستم خسته ... اما
همينكه مي بينم خورشيدي در اين سرماي جانفرسا يخ هاي ظلمت را آرام آرام آب
ميكند بر خود مي بالم .. بر خود مي بالم كه پروانه گرد كوي تو شدم ...
بگذار
در اين روز عزيز به احترام ميلادت سكوت كنم و تنها از خداي خويش بخواهم هر
روز بر شادي هايت بيفزايد و از غم هايت بكاهد .. چه اگر در اين دنيا
لبخندي بر لبانم مي آيد و هنوز اميدوارم ، به خاطر وجود توست ...
وجود
پاك و نازنين تو كه ميدانم روي سنگفرش خيابان هاي دور راه ميرود ، به
آسمان شبي مينگرد كه اينجا روز است و در هوايي نفس ميكشد كه هواي طهران را
ندارد ... اما هركجا كه باشد حالت چشمانش هويداست كه به چه چيز مي انديشد !

تا بالا آمدن کامل عکسها صبور و شکیبا باشید......
به ادامه مطلب بروید..
الهی!
من غلام آن معصیتم که مرا به عذر آرد...و از آن طاعت بیزارم که مرا به عُجب آرد
الهی!
گدای تو به کار خود شادان است...هرکه گدای تو شد در دو عالم سلطان است
الهی!
چون یتیم بی پدرگریانم...
درمانده در دست خصمانم...
خسته گناهانم و از خویشتن بر تاوانم...
خراب عمر و مفلس روزگار..من آنم...
*خداوندا به فریادرس که از ناتوانی خود به فریادم*
متن ترانه جدید داریوش نازنین با نام نترسون که خیلی جذاب است...
برای خواندن متن آهنگ به ادامه مطلب بروید......
به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...
دانلود جدیدترین آلبوم حبیب بانام ایران بانو
برای دانلود به ادامه مطلب بروید...
برای دانلود به ادامه مطلب بروید....

ادامه مطلب را بخوانید.....

بارالها!
در پیشگاه تو ایستادهام،
و دستهایم را به سوى تو بلند كردهام،
آگاهم كه در بندگىات كوتاهى نموده و در فرمانبرىات سستى كردهام،
اگر راه حیا را مىپیمودم از خواستن و دعا كردن مىترسیدم ...
ولى … پروردگارم!
آن گاه كه شنیدم گناهكاران را به درگاهت فرا مىخوانى،
و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده مىدهى،
براى پیروى ندایت آمدم،
و به مهربانىهاى مهربانترین مهربانان پناه آوردم.
و به وسیله پیامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشیدى،
و به وسیله برترین زن،
و به فرزندانش، كه پیشوایان و جانشینان اویند،
و به تمامى فرشتگانى كه به وسیله اینان به تو روى مىكنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند، وسیله قرار مىدهند، به تو روى مىآورم.
پس بر ایشان درود فرست،
و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار،
و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،
پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مىشود قرار دادم
اگر با این همه، خواستهام را رد كنى، امیدهایم به تو به یأس مبدّل مىگردد،
همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،
و آقایى كه از بندهاش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مىزند .
واى بر من اگر رحمت گستردهات مرا فرانگیرد،
اگر مرا از درگاهت برانى، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟
اما... اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده، و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى، چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده، و دوست دارد آن را به انجام رساند، و مولایى را مانى كه لغزش بندهاش را نادیده انگاشته و به او رحم كرده است.
در این حالت نمىدانم كدام نعمتت را شكر گزارم؟
آیا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده، و گذشتههایم را بر من مىبخشایى؟
یا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مىافزایى؟
پروردگارا!
خواستهام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر ناامید، آن است كه:
گناهان گذشتهام را بیامرزى،
و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازدارى،
و پدر و مادرم را كه دور از خانه و خانواده و غریبانه در زیر خاكها خفتهاند، ببخشى .
تنهایىشان را با انوار احسانت از بین ببر،
و وحشتشان را با نشانههاى بخششت به انس بدل كن،
و به نیكوكارشان دم به دم نعمت و شادمانى بخش،
و به گناهكارشان مغفرت و رحمت عطا كن،
تا به لطف و مرحمتت از خطرات قیامت در امان باشند،
به رحمتت در بهشت ساكنشان گردان،
و بین من و آنان در آن نعمت گسترده شناسایى برقرار كن،
تا مشمول شادمانى گذشته و آینده شویم.
آقایم!
اگر در كارهایم چیزى سراغ دارى كه مقامشان را بالا مىبرد و بر اكرامشان مىافزاید، آن را در نامه اعمالشان قرار ده،
و مرا در رحمت با آنان شریك كن،
و آنان را مشمول رحمتت بگردان، همچنان كه مرا در كودكى تربیت كردند.
به ادامه مطلب بروید برای خواندن ... >>>
ادامه مطلب را بخوانید جالب است!!!!!!
برای خوندن حکایت زیبا و آموزنده بخوانید ادمه مطلب را =====>
«مادر»
کودکي که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد:« مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد؛ اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟»
خداوند پاسخ داد :« از ميان بسياري از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام. او در کنار توست و از تو نگهداري خواهد کرد.»
اما کودک هنوز مطمين نبود که مي خوهد برود يا نه.
- اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي است.
خداوند لبخند زد :« فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.»
کودک ادامه داد:« من چه طور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟»
خداوند او را نوازش کرد و گفت:« فرشته تو، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.»
کودک با ناراحتي گفت:« وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟»
خداوند براي اين سؤال هم پاسخي داشت :« فرشته ات دستهايت را کنار هم مي گذارد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.»
کودک سرش را برگرداند و پرسيد:« شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند. چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟»
- فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.
کودک با نگراني ادامه داد :« امات من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.»
خداوند لبخند زد و گفت:« فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛ گرچه من همواره کنار تو خواهم بود.»
در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهايي از زمين شنيده مي شد. کودک مي دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند. او به آرامي يک سؤال از ديگر از خداوند پرسيد :« خدايا اگر بايد همين حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد.»
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :« نام فرشته ات اهميتي ندارد و به راحتي مي تواني او را مادر صدا کني.»
"
آهنگ جديد و بسیار زيباي سامي يوسف با نام You Came To Me با 3 کیفیت
( اين آهنگ به مناسبت فرا رسيدن ماه مبارك رمضان تهيه شده و به 2 زبان فارسی و انگلیسی میباشد )
